گیر کار ظهور در  کجاست ...؟

امام زمان

تا به حال با خودت فکر کردی که چرا امام زمان (عج) رو ندیدی؟ اگر می خوای نظر امام زمان (عج) رو بدونی نامه زیر رو بخون :

نامه ای از امام مهدی (عج) به شیخ مفید :

ای دوست مخلص ! ای کسی که با ستمگران در راه ما مبارزه می کنی !

خداوند بزرگ ، آن چنان که دوستان صالح ما را در گذشته یاری فرمود ؛ شما را نیز با نصرت خود تأیید فرماید . ما با شما عهد می کنیم هر یک از برادران دینی شما که تقوا را سرمایه خویش قرار دهد، از فتنه های گمراه کننده در امان داریم و اگر کسی بر خلاف وظیفه رفتار کرده و از آن چه باید عمل کند بخل ورزد ، مسلماً در هر دو جهان خسران و زیان نصیبش خواهد شد .

اگر شیعیان ما – که خداوند آن ها را به طاعت و بندگی خویش موفق بدارد – در وفای به عهد و پیمان الهی اتفاق و اتحاد داشته و عهد و پیمان الهی را محترم می شمردند ، سعادت دیدار ما به تأخیر نمی افتاد و زودتر از این به سعادت دیدار ما نائل می شدند .

آن چه موجب جدایی ما و دوستانمان گردیده و آنان را از دیدار ما محروم نموده است، عمل نکردن آنان به احکام الهی است .

                                    جمال یار ندارد نقاب و پرده ولی

                                                                               تو خاک ره بنشان تا نظر توانی کرد

باوجود ظلم و جور ، چرا آقا نمی آید ؟

برای ظهور ، تنها پر شدن جهان از ظلم ملاک نیست !

عبارتی که در روایات فراوانی دیده می شود این است : " یملأ الارض قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و جورا ؛  زمین را پر از عدل و داد می کند همانطور که پر از ظلم و ستم شده است .1

 آنچه از این روایت فهمیده می شود آن است که ظهور حضرت و فراگیر شدن عدالت او در زمانی است که ظلم و جور در جهان شیوع پیدا کرده است ، یعنی ممکن است بعد از این که سالهای زیادی از شیوع ظلم در جهان گذشت حضرت ظهور کنند . به عبارت دیگر این روایات بیان می کنند که گسترش و توسعه ی عدالت و ریشه کن شدن ظلم و ستم فقط توسط امام زمان (عج) انجام می گیرد .

 

2. فراگیر شدن ظلم یک امر نسبی است یعنی می توان گفت از زمان حضور بشر در زمین ظلم همراه همیشگی انسانها بوده است و همواره عده ای ظالم و عده ای مظلوم بوده اند. پس نمی توان ادعا کرد تنها در این دوره ظلم فراگیر شده است و قبل و بعد از آن به این شدت نبوده و نمی باشد.

اگر شیعیان ما – که خداوند آن ها را به طاعت و بندگی خویش موفق بدارد – در وفای به عهد و پیمان الهی اتفاق و اتحاد داشته و عهد و پیمان الهی را محترم می شمردند ، سعادت دیدار ما به تأخیر نمی افتاد و زودتر از این به سعادت دیدار ما نائل می شدند

3. فراگیر شدن ظلم اگر به عنوان علائم باشد به معنای علت تامه برای ظهور نیست ، بلکه به نحو اقتضا می باشد و علائم و علت های دیگری نیز در این امر دخالت دارند و باید همه ی علائم و علل تحقق یابند تا امام زمان(عج) ظهور کنند .

بنابر این نتیجه می گیریم که به صرف وجود ظلم های بسیار در عالم نباید توقع قطعی داشت که حضرت به زودی ظهور خواهد کرد هرچند با توجه به مطالبی که در روایات آمده است وظیفه داریم دائماً چشم انتظار حضرت بوده و با فراهم کردن مقدمات ظهور ، نزدیک تر شدن صبح ظهور را دعا کنیم .

پیروزی حجت زمان ، منوط به فراهم شدن شرایط است !

هر انقلاب و نهضتی که برای هدف معینی به وجود می آید ، در صورتی پبروز است که زمینه های آن از هر جهت فراهم باشد ، در غیر این صورت انقلاب با شکست روبرو خواهد شد.

قیام امام زمان (عج) از این قاعده مستثنی نیست و در صورتی می تواند پیروز شود که شرایط آن فراهم گردد .2

عدم ظهور امام زمان بدان جهت نیست که نمی خواهد ظهور کند ، بلکه ظهور مبتنی بر شرایطی است که با تحقق آن ها حضرت ظهور خواهد نمود . یکی از شرایط مهم ظهور ، آمادگی مردم می باشد. آمادگی باید در زمینه های خودسازی ، پذیریش حکومت جهانی ، آمادگی نظامی و رشد فکری ظهور نمایند .3 آمادگی ها را باید مردم به وجود آورند که احتمالاً چنین آمادگی به وجود نیامده است .

برای آمادگی پذیرش حکومت جهانی نخست باید مردم از ظلم ها و ناهنجاری های حاکم در جامعه خسته شده ، سیاست های حکومت های قبل از ظهور را تجربه کرده باشند ، تا هم آماده پذیرش حکومت امام زمان شوند و هم قدر انقلاب جهانی را بدانند .

هشام بن سالم از امام صادق (ع) در خصوص تأخیر ظهور امام زمان(ع) سؤال می کند ، امام فرمود : " تا همه اصناف مردم به حکومت نرسند، صاحب الامر قیام نمی کند . برای این که وقتی حکومتش را تشکیل داد ، کسی نگوید : اگر ما هم به حکومت می رسیدیم ، با عدالت رفتار می کردیم ".4

امام باقر(ع) فرمود : "دولت ما آخرین دولت ها است . هر خاندانی که لیاقت حکومت داشته باشند ، قبل از ما به حکومت می رسند تا وقتی حکومت ما تأسیس شد و کارکرد آن را دیدند نگویند: ما هم اگر به حکومت می رسیدیم ، مانند آل محمد عمل می کردیم و این است معنای آیه : " والعاقبة للمتقین ".5

 

یارب الحسین بحق الحسین اشف صدر الحسین بظهورالحجه


پی نوشت ها :

1- این عبارت در بسیاری از روایات وجود دارد مثل روایات کافی ، ج 1 ، ص 338 ؛ و ج 1 ، ص526.

2-  ابراهیم امینی ، دادگستر جهان ، ص 294

3-  خورشید مغرب ، ص 350

4- بحارالانوار ، ج  52 ، ص 297

5-  همان ، ص 332

 

ماجرای خواندنی از تفحص شهدا

 

اوایل سال 72 بود و گرماى فکه. در منطقه عملیاتى  والفجر مقدماتى، بین کانال اول و دوم، مشغول کار بودیم. چند روزى مى شد که شهید پیدا نکرده بودیم. هر روز صبح زیارت عاشورا مى خواندیم و کار را شروع مى کردیم. گره و مشکل کار را در خود مى جستیم. مطمئن بودیم در توسل هایمان اشکالى وجود دارد.

آی خاکی ها...

آن روز صبح، کسى که زیارت عاشورا مى خواند، توسلى  پیدا کرد به امام رضا(ع). شروع کرد به ذکر مصائب امام هشتم و کرامات او. مى خواند و همه زار زار گریه مى کردیم. در میان مداحى، از امام رضا طلب کرد که دست ما را خالى برنگرداند، ما که در این دنیا همه خواسته و خواهشمان فقط  بازگردانیدن این شهدا به آغوش خانواده‎هایشان است و... .

هنگام غروب بود و دم تعطیل کردن کار و برگشتن به مقر. دیگر داشتیم ناامید مى شدیم. خورشید مى رفت تا پشت تپه ماهورهاى روبه‌رو پنهان شود. آخرین بیل‎ها که در زمین فرو رفت، تکه اى لباس توجهمان را جلب کرد. همه سراسیمه خود را به آنجا رساندند. با احترام و قداست، شهید را از خاک درآوردیم. روزى ‎اى بود که آن روز نصیبمان شده بود. شهیدى آرام خفته به خاک. یکى از جیب هاى پیراهن نظامى اش را که باز کردیم تا کارت شناسایى و مدارکش را خارج کنیم، در کمال حیرت و نا باورى، دیدیم که یک آینه کوچک، که پشت آن تصویرى نقاشى از تمثال امام رضا(ع) نقش بسته، به چشم مى خورد. از آن آینه هایى که در مشهد، اطراف ضریح مطهر مى فروشند. گریه مان درآمد. همه اشک مى ریختند. جالب تر و سوزناک تر از همه زمانى بود که از روى کارت شناسایى اش فهمیدیم نامش "سید رضا " است. شور و حال عجیبى بر بچه ها حکم فرما شد. ذکر صلوات و جارى اشک، کمترین چیزى بود.

شهید را که به شهرستان ورامین بردند، بچه ها رفتند پهلوى مادرش تا سرّ این مسئله را دریابند. مادر بدون اینکه اطلاعى از این امر داشته باشد، گفت:

"پسر من علاقه و ارادت خاصى به حضرت امام رضا(ع) داشت... ".

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

خوابی که فرزند شهید دید ... 18+

فرزند شهیدی تا دقایقی پیش کنارم بود تعریف می کرد ، می گفت:

مزار پدر شهیدم در راه مدرسه ام بود

هر روز که از مدرسه بر می گشتم یک سری به بابام می زدم و بعد چند مزاری که بالای سر او بود و شاید زائر هر روزه نداشت

چند قبر برای چند شهید گمنام

شهدا

فاتحه و صلوات و شاید چند جمله درد دل

یک روز مادرم به مدرسه زنگ زد و پیغام داد امروز کار واجب دارم ،بعد از زنگ مدرسه سریع بیا خانه .از طرفی دلم برای بابا تنگ می شد و از طرفی مادرم خواسته بود زود بروم خانه

خیلی سریع رفتم فاتحه کوتاهی خواندم و رفتم

فقط برای پدرم

شب در عالم خواب پدرم را دیدم که بر سر مزار خود ایستاده و من طبق معمول هر روز ، سر می زنم اما پدرم ناراحت و عصبانی بود و من خیلی تعجب کردم سئوال کردم:

چی شده بابا؟

جوابم داد چرا امروز سر نزدی؟

گفتم: بابا جون اومدم اما زود رفتم !

گفت: اینجا را نمی گم اون جا را می گم!

گفتم: کجا؟

دیدم به قبور شهدای گمنام اشاره می کند.

بعدهم به من گفت:

هر وقت عجله داری نمی توانی زیاد اینجا بمونی اول می روی سراغ اونها بعد من!

و بعد خندید و ....

السلام علیک یا فاطمه الزهرا

برگرفته از تبیان

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

 

سلام مهدی به عمار کربلا

کربلا

اشاره:

نگارش زندگینامه شهدای کربلا نخستین بار از قرن سوم آغاز شد. کهن ترین رساله در این باره رساله تسمیة من قتل مع الحسین است که سالها پیش توسط استاد علامه سید محمدرضا جلالی در مجله تراثنا منتشر شد . چند دهه پیش هم مرحوم سماوی کتاب ابصار العین فی انصار الحسین را نوشت. کتابی هم محمد مهدی شمس الدین در این بار منتشر کرد.

اکنون با کتاب تازه و مفصلی در این باره روبرو هستیم.

این كتاب با نام «آینه داران آفتاب» زندگی و شهادت یاران امام حسین علیه السلام را روایت می كند.

نویسنده این کتاب چهره نام آشنا در عرصه عاشورا پژوهی و ادبیات مذهبی است. استاد محمد رضا سنگری.

سوگ سرخ،  راز رشید، عاشورایی ها، ماه در آب، چهل روز عاشقانه و...پاره ای از آثار وی اند.

عمار(عامر) بن حسان طایی

عمّار به مکّه آمده بود. خبر حرکت امام را از مدینه به مکّه شنیده بود. خوب می‌دانست که فرزند علی (ع) دست بیعت یزید را نخواهد فشرد و تیغ، فرمانروای این نافرمانی خواهد شد.

عمّار بود و کعبه و حسین (ع) که با خانواده و یاران همدل و پاکباز، مدینه را رها کرد، و در همسایگی بیت‌الله انقلاب بزرگ خویش را سامان و سازمان می‌داد. هر روز وقتی کاروان‌ها می‌آمدند و در کنار کعبه درنگ می‌کردند صدای رسای حسین می‌آمد که با آنان گفت‌وگو می‌کرد و بی‌هیچ پروا آفت یزید و حکومت اموی باز می‌گفت و به مبارزه و ستیز و پایداری دعوت می‌کرد.

پانزده رمضان فرا رسید. آخرین پیک‌های سرزمین عراق با خورجین خورجین نامه آمده بودند؛ هجده‌هزار نامه و همه امضای خون، تمنّا و استغاثه و اینک مسلم سفیر پیشاهنگ امام آماده بود تا رهسپار کوفه شود و نامه‌های خونین را پاسخ و لبّیکی باشد.

عمّار وقوع حادثه را حس می‌کرد. شامّة بیدار او می‌گفت خبر و خطر نزدیک است. عافیت‌ طلبان و قدرت ‌طلبان را نیز می‌دید که به سازش می‌اندیشند یا رؤیاهای طلایی قدرت را مرور می‌کنند.

ماه رمضان گذشته بود. مسلم در کوفه چه می‌کرد؟ آیا زمینه‌ی حرکت امام فراهم بود؟ آیا کوفه‌ی امروز چون دیروزینِ بدعهد خویش، غربت و تنهایی را به نماینده‌ی حسین(ع) تحمیل نمی‌کرد؟ این پرسش‌ها چون موج‌های ساحل‌کوب سهمگین جان عمّار در هم می‌کوبید.

آخرین روزهای شوّال بود. بوی حج می‌آمد. این را  ازدحام کاروان‌ها در مکّه فریاد می‌کرد. امام کنار کعبه آمده بود. عبدالله بن عمر به دیدار امام آمد. با زبانی خیراندیشانه که آن سوی واژه‌هایش هراس و دلهره موج می‌زد گفت: یا اباعبدالله از جنگ و خون‌ریزی بپرهیز. سازش و مصالحه بهتر است. یزید خویشاوند توست و نفاق و شکاف میان مسلمین خدا را خشنود نمی‌کند. می‌ترسم انتهای این راه تو را کشته ببینم.

عمّار سست‌دلان و قدرت‌طلبانی چون عبدالله بن عمر و عبدالله بن زبیر را می‌دید و کج‌فهمی‌ها و کوته‌نظری‌ها زخم بر قلبش می‌نشاند. هر روز خود را به امام می‌رساند و در کنار کعبه زمزم کلام او را تشنه و مشتاق می‌نوشید. سخنان امام بوی حادثه‌ای نزدیک را به مشام حسّاس عمّار می‌رساند و او هر روز آماده‌تر همراهی و فداکاری در راه حسین (ع) را انتظار می‌کشید

امام با نگاهی که در آن اندوه و خشم و تأسّف تموّج داشت فرمود: آیا نمی‌دانی که دنیا چنان پست و زشت‌کار و سیاه است که یحیی بن زکرّیا، پیامبر بزرگ خدا، را به رسم هدیه به دربار ناپاکدامن بنی‌اسرائیل بردند و از سپیده‌دمان تا چاشتگاه، هفتاد پیامبر خدا را سر بریدند و سپس به بازارهای غفلت خزیدند و به خرید و فروش نشستند که گویی هیچ کاری نکرده‌اند؟ با این همه خداوند در عذابشان شتاب نکرد و مهلتشان بخشید و پس از آن بیدادگری بر آنان چیره شد و عذابشان کرد. ای عبدالله، از خدا بترس و یاوری و همراهی مرا رها مکن.

كربلا

دریغا… که عبدالله و عافیت هم‌پیمان بودند و هراس تا هفت‌توی وجودش ریشه دوانده بود.

عمّار سست‌دلان و قدرت‌طلبانی چون عبدالله بن عمر و عبدالله بن زبیر را می‌دید و کج‌فهمی‌ها و کوته‌نظری‌ها زخم بر قلبش می‌نشاند. هر روز خود را به امام می‌رساند و در کنار کعبه زمزم کلام او را تشنه و مشتاق می‌نوشید. سخنان امام بوی حادثه‌ای نزدیک را به مشام حسّاس عمّار می‌رساند و او هر روز آماده‌تر همراهی و فداکاری در راه حسین (ع) را انتظار می‌کشید.

هشتم ذی‌الحجّه شورانگیزترین روز زندگی در مکّه بود. درای کاروان گواه آغاز سفر بود. عمّار بار بر شتر بسته، شوق‌زده و اندیشناک کنار امام ایستاد. بامداد بود. خانواده‌ی امام و یاران و همسفران عزم رفتن داشتند. امام پیش از رفتن کاغذ طلبید و نوشت: بسم الله الرحمن الرحیم، از حسین بن علی به خاندان بنی هاشم؛ باری، هرکس با من همسفر شود کشته می‌شود و هرکس سر بتابد، پیروزی و شادکامی نخواهد دید.

قافله به شتاب از مکّه دور شد. هنوز منزلی دور نشده بودند که عمّار صدای پای اسبان شنید. برگشت. ستون برانگیخته‌ی غبار گواه تعقیب دشمن بود. اندکی بعد یحیی بن سعید، برادر عمرو بن سعید بن عاص حاکم مکّه، با فرستادگان حکومت رسیدند. راه بر امام بستند و گفتند بازگرد. امام بی‌اعتنا گذشت. همراهان یحیی با یاران حسین درافتادند. تازیانه‌ها فرا می‌رفت و فرود می‌آمد و امام بی‌آن‌که روی برگرداند راه را پیش گرفت. عمّار زخم چند تازیانه را بر سر و شانه احساس کرد؛ امّا آن‌چنان تازیانه بر بدن چند مهاجم نواخت که سوزش و درد خویش را فراموش کرد.

روز عاشورا از مشرق عشق دمید و عمّار مثل همه‌ی عاشقان بی‌تاب دیگر کمر بسته، کلاه‌خود بر سر، شمشیر در کف، چشم در چشم امام داشت تا به اشارتی سرفشانی و جان‌نثاری کند. پس از تیرباران عمرسعد، عمّار در باران یک‌ریز تیرها چرخ می‌زد و شمشیر می‌زد. امام دمی او را از نگاه خود دور نداشت. رجز او با موسیقی تیرها درمی‌آمیخت. گاه شمشیرش تیرهای رها در هوا را شکار می‌کرد و گاه سرهای تهیِ سواران گستاخ را

یحیی و همراهان فریاد می‌زدند: ای حسین، از خدا نمی‌ترسی. از جماعت مسلمانان بیرون می‌روی و شکاف و تفرقه در امّت می‌افکنی و امام تنها به آیة قرآن پاسخ گفت: لی عملی و لکُم عملکم، انتم بریئون ممّا اعملُ و اَنّا بری‌ءً ممّا تعملون؛ عمل من برای من و عمل شما ویژه‌ی شماست؛ شما از عمل من بیزارید و من از کار شما.

كربلا

یحیی و همراهان تهی‌ دست و خسته و شکسته بازگشتند و کاروان به‌شتاب دور شد. چه منزل‌ها به حادثه‌ها و خبرهای تلخ گذشت. شهادت مسلم، هانی، عبدالله بن یقطر و قیس بن مسهّر گوشه‌ای از خبرهای اندوه‌ بار راه بود.

از منزل شراف تا کربلا حُرّ و یارانش امام را در محاصره داشتند و پنج‌شنبه دوم محرّم همه‌چیز گواه آن بود که وعده‌گاه عاشقان، بوسه بر گام عاشق‌ترین یاران زده است. عمّار در کربلا خیمه زد. پیران کربلا هرگاه به او می‌رسیدند پدرش را می‌ستودند و خاطره‌ی نبرد او را در جمل و شهادتش در صفّین را بازمی‌گفتند. عمّار فرزند شهید، فرزند سالک و عاشق راه علی، اینک تنها خیال شهادت در رکاب حسین داشت.

شب عاشقانه‌ی عاشورا عمّار ساعتی با حبیب گذراند و حبیب از پدرش گفت و از فردایی که باید همچون پدر جان‌فشانی می‌کرد.

روز عاشورا از مشرق عشق دمید و عمّار مثل همه‌ی عاشقان بی‌تاب دیگر کمر بسته، کلاه‌خود بر سر، شمشیر در کف، چشم در چشم امام داشت تا به اشارتی سرفشانی و جان‌نثاری کند. پس از تیرباران عمرسعد، عمّار در باران یک‌ریز تیرها چرخ می‌زد و شمشیر می‌زد. امام دمی او را از نگاه خود دور نداشت. رجز او با موسیقی تیرها درمی‌آمیخت. گاه شمشیرش تیرهای رها در هوا را شکار می‌کرد و گاه سرهای تهیِ سواران گستاخ را.

تیر بر قلب آفتابی و تشنه‌ی عمّار نشست. ده چوبه تیر دیگر نیز همزمان بازوان و سینه و حنجره‌‌اش را فرو شکستند. عمّار چون کوه بر خاک افتاد. لحظه‌ای بعد در پایان التهاب و پرتاب تیرها امام بر بالینش رسید. دست بر پیشانی‌اش کشید. نگاه روشن عمّار با نگاه امام گره خورد و روح سالک و آسمانی‌اش سبک‌تر از نسیم در کوچه‌باغ‌های بهشت پیچید. سلامش باد که مهدی موعود سلامش می‌دهد و می‌ستاید و می‌گوید:

السّلامُ علی عمّار بن حسّان بن شُریح الطّائی.

 

نویسنده: دکتر محمدرضا سنگری

تصاویرمزارهایی خاص ازشهدای گمنام  

«شهدای گمنام»، همان یوسفان گمگشده ای که بی نام و نشان از بیابان های تفتیده ی مناطق عملیاتی دفاع مقدس به شهرها بازگشته اند و در نقاط مختلف کشور آرام گرفته اند، واسطه های فیض الهی، برای کسب معارف دینی و برآورده شدن حاجات دنیوی و اخروی می باشند...

شهید گمنام

در بین انسانها خداوند متعال، برخى از بندگان شایسته اش را جلوه گاه رحمت و عظمت خویش مى سازد و براى نشان دادن جایگاه رفیع آنان ، بندگان را دستور مى دهد تا اگر مى خواهند به خدا برسند، از این راه برسند و اگر از قادر متعال، حاجت مى خواهند، خدا را به حرمت و قداست و جاه این بندگان سوگند دهند و آنان را (وسیله) قرار دهند. (1)

در آیه ای از آیات مبین قرآن داریم:

یا اَیُّها الَّذیِنَ آمَنُوا اتَّقوا الله وابْتَغُوا اِلَیْهِ الْوَسیِلَة (2)

«ای کسانی که ایمان آورده‌اید، پرهیزکار باشید و به سوی خدا «وسیله‌ای» تحصیل کنید»

در زیارتگاهها، اگرچه در ظاهر، سنگ مزار و چوب و در و آستانه است ، اما در باطن ، محبتى ژرف و عشقى گدازان به اولیای الهی است و انتساب آنان به اهل بیت ، به آنان قداست بخشیده است. وقتى قلب ، خانه محبت یک محبوب شد، صاحب آن دل ، از نام و یاد و لباس و دستمال و کفش و کوچه و شهر محبوب هم خوشش مى آید و لذت مى برد و در همه این آینه ها «عکس رخ یار» را مى بیند.(3)

خداوند متعال در قرآن کریم می‌فرمایند:

فَلَمّا اَنْ جاءَ الْبَشیِرُ اَلْقاهُ عَلی وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِیرًا (4)

«هنگامی که بشارت دهنده (زنده بودن یوسف ـ علیه السّلام ـ نزد پدرش یعقوب) آمد، آن (پیراهن) را بر صورت یعقوب ـ علیه السّلام ـ افکند، ناگهان یعقوب بینا شد»

پارچه ای که چشم حضرت یعقوب را بینا کرد، بر اثر مجاورت با یوسف ـ علیه السّلام ـ دارای چنین خصوصیّتی شده است.

 

تصاویرمزارهایی خاص ازشهدای گمنام
تصاویرمزارهایی خاص ازشهدای گمنام

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ما در کنار مزار اولیاء خدا خصوصا شهدا، پیوند عاطفی و عمیق قلبی پیدا می‌کنیم و آن‌ها را در خانه خدا واسطه قرار می‌دهیم، و زبان حال ما این است که ما لیاقت ارتباط مستقیم با خداوند را نداریم، شما را واسطه قرار می‌دهیم، چنان‌که این معنی در قرآن کریم نیز آمده است؛

قالُوا یا اَبانا اِسْتَغْفرلَنا ذُنُوبَنا اِنّا کُنّا خاطِئین(5)

«فرزندان یعقوب ـ علیه السّلام ـ به او گفتند: ای پدر! از درگاه خدا، آمرزش گناهان ما را بخواه که ما خطاکار بودیم».

و یا در جایی دیگر خداوند باری تعالی می‌فرماید:

َلَوْ اَنَّهُمْ اِذْ ظَلَمُوا جائُوکَ فَاسْتَغْفَروُ اللهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللهَ تَوّاباً رَحیما(6)

«و اگر این مخالفان هنگامی که به خود ستم کردند، نزد تو آمده و از خدا طلب آمرزش می‌کردند، و پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ هم برای آن‌ها استغفار می‌کرد، خدا را توبه ‌پذیر و مهربان می‌یافتند.»

تصاویرمزارهایی خاص ازشهدای گمنام

مردی به محضر پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ آمد و پرسید:

«ای رسول خدا! من سوگند خورده‌ام که آستانه در بهشت و پیشانی حورالعین را ببوسم، اکنون چه کنم؟».

پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: پای مادر و پیشانی پدر را ببوس (یعنی اگر چنین کنی، به آرزوی خود، در مورد بوسیدن پیشانی حورالعین و آستانه در بهشت می‌رسی)

او پرسید: اگر پدر و مادرم، مرده باشند چه کنم؟

پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: «قبر آن‌ها را ببوس»(7)

سفیان ثَوْری (یکی از صوفی مسلکان اهل تسنّن) نزد امام صادق ـ علیه السّلام ـ آمد و عرض کرد:

«چرا مردم دامن پرده‌های کعبه را می‌گیرند، با این‌که آن پرده‌ها، پارچه‌های کهنه است که سودی نمی‌بخشند؟».

امام صادق ـ علیه السّلام ـ در پاسخ فرمود:

«این کار مثل آن است که مردی در مورد مرد دیگر، مرتکب گناهی شود (مثلاً حقّ او را ضایع کرده) به دامن او می‌چسبد و به گرد او می‌گردد، به امید این‌که آن مرد، گناه او را ببخشد». (8)

بعد از بیان برخی آیات و روایات درباره توسل و ارتباط معنوی با اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام و اولیاء الله، باید بگوئیم؛ «شهدای گمنام»، همان یوسفان گمگشده ای که بی نام و نشان از بیابانهای تفتیده ی مناطق عملیاتی دفاع مقدس به شهرها بازگشته اند و در نقاط مختلف کشور آرام گرفته اند، واسطه های فیض الهی، برای کسب معارف دینی و برآورده شدن حاجات دنیوی و اخروی می باشند، که زیارت و توسل به دامن آنان انسانها را در مسیر قرب الی الله قرار می دهد و سر منشأ آثار و برکات فراوان برای طالبان حقیقت خواهد بود.

 

تصاویرمزارهایی خاص ازشهدای گمنام
تصاویرمزارهایی خاص ازشهدای گمنام

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تصاویر پیش روی شما، برخی از مزارهای مطهر شهدای گمنام در بهشت زهرا سلام الله علیها تهران است که بر روی آنان نوشته هایی همچون: « حاجت گرفته»، «حاجت گرفته از شهید گمنام»، «حاجت گرفته از شهید» و... حک شده است و از دلدادگی حاجت گرفتگان به شهدای گمنام حکایت دارد:

بعد از وفات، تربت ما در زمین مجوی

در سینه های مردم عارف مزار ماست(9)

 

پی نوشت:

1) جواد محدثی

2) آیه 34، سوره مائده

3) جواد محدثی

4) آیه 96، سوره یوسف

5) آیه 97، سوره یوسف 

6) سوره نساء، آیه 64

7) الاعلام قطب الّدین حنفی، ص 24

8) انوارالبهیّه

9) منتسب به حافظ شیرازی

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

شما جيب ما رو نزن ... !


سکه

سلام

راستي چرا بعضي از ما وقتي از خدا درخواست مي کنيم بهترين وبيشترين چيزهارو مي خواهيم وتوقع داريم خدا بي کم وکاست اونارو به ما بده ولي از اون طرف....

وقتي مي خواهيم پولي به مستمند بديم ،ته جيبمون دنبال سکه مي گرديم...يا هر وقت پول پاره تو دستمون مي مونه وديگه کسي قبولش نمي کنه،يادمون مي افته بايد چيزي داخل صندوق صدقات بندازيم..

واقعا به اين جور افراد گفت: شما جيب ما رو نزن...كمك كردن پيشكش...

 

مَّثَلُ الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِي كُلِّ سُنبُلَةٍ مِّئَةُ حَبَّةٍ وَاللّهُ يُضَاعِفُ لِمَن يَشَاءُ وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ

حكايت آنان كه اموال خويش را در راه خدا انفاق مى كنند حكايت دانه اى است كه هفت خوشه رويانيده كه در هر خوشه صد دانه باشد ، و خدا براى هر كه بخواهد ، دو برابر هم مى كند ، كه خدا وسعت بخش و دانا است.

(261بقره)

v الإمامُ الكاظمُ عليه السلام : إيّاكَ أن تَمنَعَ في طاعَةِ اللَّهِ ، فتُنفِقَ مِثلَيهِ في مَعصيَةِ اللَّهِ .(ميزان الحکمه) 

امام كاظم عليه السلام : از خرج كردن در راه طاعت خدا دريغ مكن كه (لاجرم) دو چندان آن را در راه معصيت خدا خرج خواهى كرد.

روش هايي براي ابراز محبت

 چگونگي ابراز محبت از نظر ائمه اطهار:

۱)سلام                    حضرت محمد (ص)

  _ کسي وارد بهشت نمي شود مگر آنکه ايمان بياورد و اهل ايمان نيز نمي شود مگر آنکه ديگران را دوست بدارد . آيا بگويم چگونه يکديکر را دوست بداريد ؟  سلام را بين خودتان افشا کنيد .

۲)دست دادن        حضرت محمد (ص)

 _ با يکديگر دست بدهيد ، بدرستي که همين دست دادن محبت را بين شما زياد مي کند .

هرکس بشقاب غذايش را با نان پاک کند ، انگار که همان بشقاب غذا را در راه خدا صدقه داده

۳)بخشش و هدیه دادن

 بخشندگي عامل درستي است .

 امام علي (ع)

 پاينده باشيد به بخشندگي و حسن خلق که هم روزي را زياد مي کند و هم ايجاد محبت مي کند .

 بخشندگي يک مرد باعث مي شود که حتي دشمنانش دوستش داشته باشند و خساست فرزندان او را تبديل به دشمنانش مي کند .

بخشندگي محبوبي است که مورد ستايش قرار مي گيرد ، حتي اگر به آن فرد بخشيده باشند .

حضرت محمد (ص)

 _ هديه دادن دوستي مي آورد ، برادري را تقويت مي کند، و دشمني را از بين مي برد .

 _ هديه دهيد تا محبوب يکديگر شويد و دشمني را از بين ببريد .

 _ هديه دادن دوستي را دو برابر مي کند .

    امام علي (ع)

 _ انسان بخيل اندکي از مال خود را براي خود خرج نمي کند و همه ي آن را براي ورثه اش مي گذارد .

 _ در شگفت هستم از بخيل که فقري را که از آن فراري است به سوي آن مي شتابد و ثروتي را که در پي آن است از دست مي دهد ، او در دنيا مانند تهي دستان زندگي مي کند و در آخرت همچون توان گران حسابرسي مي شود .

   حضرت محمد (ص)

 _ بخيل ترين انسان کسي است که وقتي اسم مرا مي سنود صلوات نفرستد .

 _ هرکس بشقاب غذايش را با نان پاک کند ، انگار که همان بشقاب غذا را در راه خدا صدقه داده .

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net